بسیار با احساس وزیبا نوشتی روحش شاد موفق باشی گلم
آخرین بوسه بر صورت پر مهر مادر

آخرین بوسه بر صورت مهربان مادر

برای آخرین بار،
صورت زیبایش را بوسیدم
پوستی که همیشه گرم بود،
چشمانی که هزار قصه داشت،
و لبانی که زندگی را میخواند.
آن روز، روز تولدش بود،
روزی که باید جشن میگرفتیم،
در عوض،
سکوت
شمعِ روشن را در آغوش گرفت
و به خاکستر بدل کرد.
بوسیدم صورتش را،
نه برای وداع،
که برای پیمانی ناگفته؛
قولی از جنس عشق،
که هرگز در خاک سرد نپوسد.
در آن لحظهی بیصدا،
زمان ایستاد،
و من فهمیدم
مرگ،
تنها فاصلهایست
که هرگز
نمیتواند
عمیقتر از پیوند ما باشد.
مادرم،
هرگز ندیدی
چگونه پاییز،
رنگ برگها را با اشکهای من آمیخت،
و چگونه خانه،
بیصدای تو،
چون شبهای بیماه سرد و تاریک شد.
با اینهمه،
من هنوز
در خاطرهی آن آخرین بوسه،
در گرمای پوست تو،
در نور مهربانی چشمانت،
زندهام.
و
با همان عشق آتشین،
دوباره بوسه میزنم
بر قاب خاطرههایت؛
و در سکوت پاییز،
با هر برگ رقصان،
حضور تو را حس میکنم
روزی که رفتی،
و هرگز نرفتی.
✍️ سهیلا شعبانی
برچسب ها :خاتون فائقیان، ، مادر، ، مرگ،
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 1