از روزهای پرالتهاب تا شبهای روایت


سهیلا شعبانی / بانگ بوشهر،جنگ تحمیلی سوم تازه آغاز شده بود و خبرها یکی پس از دیگری از راه میرسیدند. مردم اما خانهنشینی را انتخاب نکردند. از همان روزهای نخست، میدان امام خمینی بوشهر به یکی از نشانههای همدلی شهر تبدیل شد. بعضی خانوادهها دستهجمعی میآمدند، جوانترها با شور و نگرانی اخبار را دنبال میکردند، کودکان میان جمعیت بازی میکردند و نگاهها هر چند دقیقه یکبار به تلفنهای همراه گره میخورد تا شاید خبر تازهای برسد.
در آن شبها که سایه جنگ بر شهر افتاده بود و خبر موشک، دود و انفجار نقل هر جمعی شده بود، میدان به پناهگاهی برای کنار هم بودن تبدیل شد، جایی که مردم نشان دادند در روزهای سخت، پشت کشورشان را خالی نمیکنند و امید را با هم قسمت میکنند.

صدای بوق خودروها با همهمه جمعیت در هم میآمیخت. نسیم نمکخورده خلیج فارس گاهوبیگاه از راه میرسید و برای لحظهای از سنگینی محیط میکاست. شهر روزهای دشواری را پشت سر میگذاشت، ولی مردم بوشهر، هم چون دیگر نقاط ایران، نشان دادند که در روزهای بحران بیش از همیشه به یکدیگر نزدیک میشوند.
سرانجام چهل روز پرمخاطره سپری شد. آتشبس اعلام گردید و التهاب روزهای جنگ اندکی فروکش کرد، اما نیاز به گفتوگو و روایت آنچه گذشته بود همچنان باقی ماند. در همین روزها ایده برگزاری نشستهای شبانه در میدان شکل گرفت، ایدهای که با پیگیری (عباس مطاف)، معاون فرهنگی ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر، جامه عمل پوشید تا میدان شهر به محلی برای گفتوگو، پرسشگری و روایت همدلی مردم تبدیل شود.

به همت ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر، غرفه (روایت میدون) در میدان برپا شد، غرفهای که قرار بود ادامه همان همدلی روزهای جنگ را در قالب گفتوگو زنده نگه دارد.
شب اول، کمتر کسی تصور میکرد این قرار فرهنگی بیش از شصت شب ادامه پیدا کند و چراغ گفتوگو همچنان روشن بماند. هر شب صندلیها چیده میشدند. مدیران دستگاههای مختلف میآمدند و روبهروی خبرنگاران مینشستند. پرسشها مطرح میشد و پاسخها بیواسطه شنیده میشد. رهگذری برای چند دقیقه میایستاد و به گفتوگوها گوش میداد. بعضی از مردم حاضر در میدان از دور گفتگوها را دنبال میکردند و برخی نیز پرسشهای خود را به خبرنگاران میسپردند تا در نشستها مطرح شود.
رفتهرفته گرما و شرجی شبهای بندر سنگینتر میشد. پیراهنها از رطوبت خیس میشد، اما دفترچههای یادداشت خبرنگاران بسته نمیشد. عکاس خبری هم چنان در جستوجوی بهترین تصویر بود. خبرنگاری روی سکوی سیمانی کنار غرفه مینشست و همانجا گزارش خود را برای تحریریه یا فضای مجازی ارسال میکرد. دیگری آخرین جمله خبرش را ویرایش میکرد و تیتر مناسبتری میجست. برای بسیاری از آنان، (روایت میدون) دیگر فقط یک برنامه فرهنگی نبود، بخشی از مسئولیت حرفهای و اجتماعیشان بود.

در این میان، نقش رسانه پررنگتر از همیشه شد. دیگر تنها خبرها اهمیت نداشتند، باید از مردمی نوشته میشد که در روزهای اضطراب کنار هم مانده بودند. باید ثبت میشد که چگونه شهری زیر آسمان داغ و شرجی جنوب، انسجام خود را حفظ کرد. باید روایت میشد که همدلی نیز مانند خبر، ارزش ماندگار شدن دارد.
امروز (روایت میدون) فقط نام یک غرفه نیست، بخشی از حافظه جمعی بوشهر است. حافظهای از بیش از شصت شب گفتوگو، پرسش و پاسخ، روایتگری و مسئولیت اجتماعی، تجربهای که نشان داد میدانهای شهر میتوانند فراتر از محل عبور باشند و به مکانی برای شنیدن، گفتن و نزدیکتر شدن آدمها تبدیل شوند.
شاید سالها بعد، رهگذری که از میدان امام خمینی(ره) بوشهر عبور میکند، نداند روزگاری در همین نقطه از شهر، خبرنگاران تا نیمههای شب خبر مینوشتند و مردم پای گفتوگوها میایستادند. اما برای کسانی که آن شبها را زندگی کردهاند، هر گوشه این میدان هنوز بوی همان روزها را میدهد، روزهایی که در اوج نگرانی، مردم کنار هم ایستادند و پس از آتشبس، روایت آن همدلی ها را به دست رسانه سپردند.
برچسب ها :استان بوشهر، ، جنگ تحمیلی سوم، ، روایت میدون، ، عباس مطاف،
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0